تبليغاتX
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
یا حسین میــــر حسین
كرم شب تاب
 


روز قسمت شد . خدا هستي را قسمت  مي كرد .خدا  گفت  : چيزي از من بخواهيد . هر چه كه باشد شما را خواهم داد . سهم تان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است .
هر كه آمد چيزي خواست . يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن .يكي جثه اي بزرگ  خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كردو يكي آسمان را .
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم . نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ.
نه بالي و نه پايي، نه آسمان  نه دريا . تنها كمي از خودت ،تنها كمي از نور خود را به من بده .
و خدا كمي نور به او داد.
نام او كرم شب تاب شد .
خدا گفت  : آنكه نوري با خود دارد بزرگ است ، حتي اگر به قدر ذره اي باشد . تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.
و رو به ديگران گفت  : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ، بهترين را خواست . زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست

هزارن سال است كه او مي تابد . روي دامن هستي مي تابد . وقتي ستاره اي  نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند  كه اين همان چراغي است
كه روزي خدا آن را به كرم كوچكي بخشيد است.

چلچراغ شماره 39- عرفان نظر آهاري

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در سه شنبه 1387/06/12 ساعت 13:12 |