تبليغاتX
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
یا حسین میــــر حسین
خدا حافظ

خداحافظ

التماس دعا

 

|+|

دلم خیلی گرفته........!!


دلم گرفته است  ياسها را خبر كنيد ...

آنکس که می خندد هنوز خبر دهشتناک را نشنيده است...


     صادقانه راست گفتم
          مغرورانه  شنيدي
                و شادمانه خنديدي
                    صادقانه دروغ گفتي 
             خالصانه باوركردم
   ناباورانه گريستم
 و ...
   گذشت....
            اينك مرگ مرا مي خواند
                       مرا گريزي نيست
                                 مرا گريزي نيست
  مرا هيچ نيست
    تنها يك پرسش
        يك پرسش
       ** روز مرگ من
      چه كسي باور ميكند دروغ قاتل باشد **

       دروغ              تنها يك 
       صادقانه            يك دروغ 
      عاشقانه            يك دروغ

خدا رحمتت كنه
 نــــــابــــاورانـــــه گريستم

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در شنبه 1387/08/18 ساعت 21:10 |

همنشین بد
 

انا الله و انا اليه راجعون

با خبر شدم يكي از دوستان هم وبلاگي فوت كرده

خيلي برام درد آورد بود خيلي

براي شادي روحش همگي براش فاتحه بخونيم

 

 http://www.nalehaye-ashegh.blogfa.com/

در عصر پيامبر اسلام (ص ) در ميان مشركان ، دو نفر با هم دوست بودند، نام اين دو نفر، عقبه و ابى بود.
عقبه ، آدم سخى و بلند نظر بود، هر زمان از مسافرت برمى گشت ، سفره مفصلى ترتيب مى داد و دوستان و بستگان را به مهمانى دعوت مى كرد، و در عين آنكه در صف مشركان بود، دوست مى داشت كه پيامبر اسلام (ص ) را نيز مهمان خود كند.
درمراجعت از يكى از مسافرتها، سفره گسترده اى ترتيب داد و جمعى ، از جمله پيامبر (ص ) را دعوت كرد.
دعوت شدگان به خانه او آمدند، و كنار سفره غذا نشستند، پيامبر (ص ) نيز وارد شد و كنار سفره نشست ، ولى از غذا نخورد، و به عقبه فرمود: ((من از غذاى تو نمى خورم مگر اينكه به يكتائى خداوند، و رسالت من گواهى دهى )).
عقبه ، به يكتائى خدا و رسالت پيامبر(ص ) گواهى داد و به اين ترتيب قبول اسلام كرد.
اين خبر به گوش دوست عقبه يعنى ((ابى )) رسيد، او نزد عقبه آمد و به وى اعتراض شديد كرد و حتى گفت : تو از جاده حق منحرف شده اى .
عقبه گفت : من منحرف نشده ام ، ولى مردى بر من وارد شد و حاضر نبود از غذايم بخورد جز اينكه به يكتائى خدا و رسالت او گواهى بدهم ، من از اين ، شرم داشتم كه او سر سفره من بنشيند ولى غذا نخورده برخيزد.
ابى گفت من از تو خشنود نمى شوم مگر اينكه در برابر محمد(ص ) بايستى و او را توهين كنى و...
عقبه فريب دوست ناباب خود را خورد، و از اسلام خارج شد و مرتد گرديد و در جنگ بدر در صف كافران شركت نمود و در همان جنگ به هلاكت رسيد.
دوست ناباب او ((ابى )) نيز در سال بعد در جنگ احد در صف كافران بود و بدست رزم آوران اسلام كشته شد.
آيات 27 و 28 و 29 سوره فرقان در مورد اين جريان نازل گرديد، و وضع بد عقبه را در روز قيامت ، كه بر اثر همنشينى با دوست بد، آنچنان منحرف گرديد، منعكس نمود و به همه مسلمانان هشدار داد كه مراقب باشند و افراد منحرف را به دوستى نگيرند، كه در آيه 28 سوره فرقان چنين آمده كه در روز قيامت مى گويد:
يا ويلتى ليتنى لم اتخذ فلاناً خليلاً: ((اى واى بر من كاش فلان (شخص ‍ گمراه ) را دوست خود، انتخاب نكرده بودم )).

 

تا توانى ميگريز از يار بد
 
يار بد، بدتر بود از مار بد
 
مار بد، تنها تو را بر جان زند
 
يار بد بر جان و بر ايمان زند
 

یه نتیجه قشنگ میشه ازش بگیری

نتیچه ای که گرفتی از این داستان برام بنویس

 

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در سه شنبه 1387/08/07 ساعت 22:54 |