تبليغاتX
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
یا حسین میــــر حسین
سال نو مبارک دوستان من سال خوبی داشته باشید


خداوندا دراين سالي که درپيش است نميدان چه تقديري مرا

فرموده اي ، ليکن در آغاز طلوع روشن سالي که ميآيد...

کمک کن تا رها سازم ز خود من کوله بار يک هزار وسيصدو افسوس...

هزار و سيصد و اندوه ....خدايا مهربانم کن ...

تو چشمان مرا با نور خود بگشا ، تو لبخند رضايت عطايم کن ، بفهمان زندگي زيباست

دوستان خوبم سال نو مبـــــــــــــــارك

انشالله كه سال پر خيرو بركتي   داشته باشيد

براي  منم هم موقع تحويل سال دعا كنيد

التماس دعا 

                                                                                          ارادتمند شما     زهـــــــــــرا

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در یکشنبه 1386/12/26 ساعت 15:14 |

خداوندا.............!!!!!

 

خداوند بی نهایت است!لا مكان و لا زمان !

اما به قدر فهم تو كوچك می شود !

و به قدر نیاز تو فرود می اید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو كار گشا می شود !

یتیمان را پدر  و مادر

محتاجان برادری را برادر

پیران را عصا می شود

عقیمان را طفل می شود

خداوند همه چیز می شود همه كس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاكی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس ...

بشوییم قلب هایمان را از هر احساس نا روا

و مغز هایمان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایمان را از هر گفتار نا پاك

و دست هایمان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزیم از ناجوانمردی ها ‍،نا راستی ها و نا مردمی ها

چنین كنید تا ببینید خدا چگونه بر سفره شما با كاسه خوراك و تكه ای نان می نشیند

و در دكان شما كفه های ترازو هایتان را میزان می كند

و در كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 

مگر از زندگی چه می خواهیم كه در خدایی خدا یافت نمی شود ؟


|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در شنبه 1386/12/25 ساعت 17:6 |

خدایا پناهم ده به بهترین شکل

 

 

خداوندا تو راه سبز ايمان را نشانم ده

 ، تو نيکي پيشه ام فرما ...که راه حق صبورانه بپيمايم و هرگز من نباشم من از زيانکاران

رفيقا، مهربانا عاشقم  فرما ...مرا در شط پرمهر گذشتت شست وشويم ده

 ، تو پاکم کن قرارم ده

کريما دست هاي گرم ولبخندي ، عطايم کن ...تو ، اي نزديک تر از من

 به من....اينک مرا درياب، پناهم ده

عزيزا پاسدار حرم هر لحظه ام فرما ...تو ذکرت را عطايم کن که با

 يادت ، دلم آرامشي يابد

حبيبا  قدر دان خوبي ام فرما ....تو گرداننده دلها و چشمانم تو ،

تدبير بر هر  روز وشامم . تو، چرخاننده احوال اين دنيا ، بگردان حال

 من را سوي آ ن حالي که ميداني ...

تو آرامش عطايم کن ... تو اي آموزگار پاک خوبي ها ، تو راه

مهرورزي را نشانم ده ، بگير اين دست تنهاي مرا ، در دست پرمهرت.

طبيبا اي که نامت مرهم دردم، شفايي مرحمت فرما ... تو را مي خوانمت

 اينک ... اجابت کن مرا ، اي منتهاي راهجويان ...

خدايا مزه پاک عطش را برلبان تشنه ام بنشان ، بنوشان جرعه اي از آن

 طهور ناب روحاني ...مرا مست مي جام حضورت کن

براي تاريکي ، بسوزان جهل من را ، شعله ام گردان ...مرا در اين سيه

 سودا وين سرماي پرسوز وسکوت سايه هاي سرد ،

 ياري کن و با تدبير پرمهرت سحرگاهان سروش سبز سيماي سعادت

 ساز ساقي ، هديه ام فرما

خداوندا نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي اما براي مردمان خوب اي

وادي عطا فرما

هزار اميد

هزار و سيصد آگاهي

هزار و سيصد و هشتاد و پنج لبخند زيبا را

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 16:26 |

خورشید

 


 آن زمان که خورشيد قلب من براي هميشه غروب کرد 

 آن زمان که خوني که در رگهايم جاري بود براي هميشه خشکيد

 آن زمان که لبهايم براي هميشه بسته شد

 آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند

 آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد

 آن زمان من مرده ام

 وشب هنگام براي يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين

 ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامي وتنهايي

پوسيدند

 و من از ميان رفتند

 و آن لحظه من تنها يک چيز دارم

 و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده

 اما آنگاه مطمئن باش

 که براي اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد

 زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس مي کنم

 احساسي واقعي که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد

 کوچه هايي که ميان من و تو بود از فردا نگفت

 از روياي زيباي دنيا نگفت

 از سبزي دست هاي پر محبتت هيچ نگفت

 کوچه اي ساکت بود بي خروش بي عشق بود

 نميدانم چرا؟

 کوچه اي که ميان من و تو بود زيبا نبود

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در چهارشنبه 1386/12/08 ساعت 15:51 |

دردها و رنج ها .....

يک روز از خيابان خلوتي مي گذشتم ,در کنار پياده رو جوان شوريده و خسته اي را ديدم
مست بود, امــا مست درد و رنج. با خودش حرف مي زد. نزديکش شدم
با خدا دعوا داشت و او را محکوم مي کردو اعدام مي نمود
وقتي چشمش به من افتاد ,خيال کردکه خدا مدافعي پيدا کرده است , اين بود که ايستادم و روبه من , با خدا فرياد ها داشت
ناله هايش را کرد . منتظر بود که چيزي بگويم, امــا  من حرفي نزدم . پرسيد : چرا حرف نميزني ؟
گفتم : من درد تورا حس مي کنم  و آن گاه شروع کردم و برايش داشتاني از زندگي خودم شرح دادم
بيچاره  براي من به گريه افتاد. با گريه اش آرامشي گرفت و من هم برايش توضيح دادم که
من با اين دردو رنج از پا نيفتادم که به پا رسيدم و قوي تر شدم
من از اين درد ها ,درس هايي گرفتم . من اسير بت هايي بودم مثل تو . با اين ضربه ها بت هايم شکستند
من وابسته به ديگران بودمم . بااين نامرديها  از آن ها بريدم . من با خودم گفتم :اصلا چرا
من توقع راحتي و مردانگي داشته باشم ؟ و همين که توقعم عوض شد ,راحت  شدم
من هنگامي که ضربه ها شديد تر شدند , به اين فکر افتادم که چرا  خدا اين قدر مرامي سوزاند ؟
آيا دشمن من است ؟ آخر مگر مرا شيطان آفريده ؟ مگر کسي او را مجبور کرده بود؟
اگر مرا دوست نداشت , اگر مرا و ماها را نمي خواست که نمي آفريد . ببينم اصلا محبت را چه کسي افريد ؟
شور عشق را چه کسي در دل ها ريخت ؟ جـــــز او ؟ پس چگونه مي توانم به او فرياد  بزنم که يهودي ها از تو مهربان ترند
و جلادها از تو نرم ترند ؟! من خود منقلب شده بودم و او هم در برابر هر کدام از سوال ها به جرقه اي مي رسيد و آتش مي گرفت
که چگونه از دوست بريده و در برابر محبت هايي که او زده و بت ها يي که او شکسته , به جاي تشکر , فرياد راه انداخته و خود را باخته است.

آن گاه  به او گفتمم : من نميگويم رنج را تحمل کن و با درد بساز , بلکه مي گويم اين رنج ها را تحليل کن و از کجا بر خاسته اند
آيا خودت به وجود آوردي؟   پس بگذار . آيا ديگران برايت  ساخته اند ؟  پس خراب کن و اگر از اين هر دو نيست , پس بکوش که
بهره اش را بگيري و درسش را بخواني

آن وقت گفتم : من هنگامي که خودم عامل بد بختي ام نباشم , باکم نيست که در کجا هستم ؛ چون در هر کلاس درسي هست و با هر پايي مي توان راه رفت
بيشتر از آن چه  که دارم , از من مطلب کار نيستند
گفت نيشخند مردم ؟
گفتن : من اسير آن ها نيستم . من آمپر دهان انها نيستم  که هميشه بلرزم
هنگامي که من حسابم صاف بود ؟ خنده هاي آن ها مرا  به خودم نزديک تر مي کنند و
در من قدرت و اعتماد به نفس ا باور مي نمايند.

 

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در شنبه 1386/12/04 ساعت 15:8 |

تحمید ..

 

وقتی در صف آدم هاي دنيا جا نگرفتم  آمدم سراغ تو . سالهاست 

 شماره ات را مي گيرم و هميشه آزاد است

امـــــــــا بر نمي داري . برايت نامه مي نويسم بخواني:

 به نام  تو که بخشنده اي و مهربان تر از تو نيست

همه براي توست که پروردگار عالمي

باور کن که سعـــيم اين است  فقط تو را بپرستم.

 وقتي  يک روز باراني عقلم سر جا امد  فهـميدم بايد از تو ياري

بجويم . فقط !

مي خواهم التماست کنم  تا جواب بدهي  صراط راست و مستقيم کدام

است.صراط ادمها .بنده هاي شاکر و و با معرفت.

 يک جايي در جهت خلاف راه غضب شده ها و گمراه ها

حالا با اين اوصاف دلت می ايد مرا رهايم کني و به حال خودم ؟!

انرژي ام جواني ام تباه مي شود براي غير تو...

 در حاليکه نيت کرده ام بنده تو باشم .

با گوشه نگاهي  کن فيکون مي کني ! مرا هم متحول کن ...

هر روز هر دقيقه  هر نفس

         منتظر جوابت هستم - باز هم برايت مي نويسم...

                                   بنده ات.

 

|+| نوشته شده توسط GOLSHIFTE.M در چهارشنبه 1386/12/01 ساعت 15:44 |